-
تاریخ: 1401/11/3 ساعت: 16:48
به سارای جانم یه زمانی ام مینوشتم به این امید که بیای و بخونی و اینجا برات از عشق و امید و زندگی و دلتنگی بنویسم. و گاهی ام از دلخوری ها. چقد ساده رفتی. اصلا نفهمیدم چی شد. میبینی وضعمو؟ چندین روزه که تو دوراهی عجیبی قرار گرفتم. دلم میخواد ببینمت. دلم یک بار دیگه ببینمت. ولی میترسم از این که بهت بگم...
Final plans
-
تاریخ: 1400/11/20 ساعت: 17:01
Yeah let's talk about it another time. I shall see her for only one more time and then I can finish myself without any regrets
حتما واقعا خوشحال به نظر میرسم
-
تاریخ: 1398/11/6 ساعت: 14:06
دلم میخواست یه قلم روون میداشتم که یه چیزی مث نامه های هدایت به نورایی بنویسم. مثل اونجا که داره میگه چقدخستس و چقد همه چیز احمقانهس و بعد ادامه میده که حتی نوشتن همین مزخرفات چقدر احمقانه تر
هیچوقت به هیچکس اعتماد نکنین
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:50
به حدی داغونم که اگه کسی بخواد باهام حرف بزنه میتونم گلوشو پاره کنم. نمیدونم چی باعق میشه که این کارو با بابام نکنم. چون واقعا فکر میکنم که یه آدم عوضیه که با ندونستناش زندگی منو داره به نابودی میکشون
USMLE?
-
تاریخ: 1398/2/8 ساعت: 21:57
باید هر طور شده رویای مهاجرتو زنده نگه داشت. باید همه تلاشمو بکنم. این روزا فرصت خوبی بود که خودمو جلو بندازم. اون طور که دوست داشتم پیش نرفت ولی بازم بد نبود. میتونم تو چندماه آینده مرحله کلینیکال قضیه رو جمع و جور کنم. مرحله 3 رو هم با هر بخشی که میرم باید مطالعه کنم و یاد بگیرم. مرحله یکم که گذاش...
برای روزهای بودنت
-
تاریخ: 1397/10/8 ساعت: 13:04
داره بارون میاد. یاد کردم از روزهای وی که بودی که بارون قشنگ ترین نعمت خدا بود. حالا که نیستی بارون برام مث موسیقی مرگه که ن بودنت وو سرم فریاد میکشه...
نگو نیستیم. تو رو خدا نگو :(
-
تاریخ: 1397/10/8 ساعت: 13:04
یه کالکشن موسیقی ام دارم کهه کالکشن پاییزه. نه که تو پاییز گوشش بدم، مال پاییزه. میشه همیشه باهش به پاییز سفر کرد. نه هر پاییزی، پاییز پارسال، یا پیارسال. اصلا مهم نیست که تو چه فصلی باشم، چه سالی باش
لبخند بزن حاجی
-
تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 18:23
اگه بچه داشتم سعی میکنم اونقدی بهش فشار نیارم که هر روز به خودکشی فکر کنه و تنها دلیل زنده بودنشو ترس و بیعرضگی خودش بدونه.بعد میشینم فکر میکنم ببینم من به عنوان کسی که خوبی بچمو میخوام اصن درست بوده که فشاری بهش بیارم یا نه. بعد میشینم باهاش صحبت میکنم ببینم اصن شاید بدون این همه اذیت و آزارم درست ...
پاییزم نیومده تموم شد
-
تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 0:42
شرح شکن زلف خم اندر خم جانان کوته نتوان کرد که این قصه دراز است چندماهی میشه فال حافظ نگرفته بودم. حالا وسط این بلاتکلیفی یه فال خوب شد یه انگیزه بیشتر. که الان مطمئنم که بودنش خوبه. چقد همه چیز خوبه. حالا فکر کن اگه بشه چی میشه. پ.ن: مردم از درد دندون + نوشته شده در یکشنبه سوم دی ۱۳۹۶ساعت 22:37&nbs...
باز پاییز شد
-
تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 7:33
من همین ادمی ام که هستم نمیخوامم عوض بشم. دفعه قبل, آخرین باری بود که مسخره شدم. دفعه قبل, آخرین باری بود که حساب نشدم. دفعه بعد نباید نفرتا رو پنهان کرد. باید تهاجمی تر بود. چیزی که مهمه نفس تهاجم نیست, مهم حرمتایی ان که نگه داشتنشون دیگه فایده ای نداشته باشه. عشقیه که بودنش آزار بده. رفاقتایی که ف...
خواب خواب خواب
-
تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 8:03
آخرش به یه جایی میرسه که ناراحتیتم باورش نمیشه... اگه دوباره خدا روی خوش زندگی رو بهم نشون داد یادم باشه این خراب شده رو از نزدیک نشونش بدم پ.ن: دوس داشتم همون جا که تو خواب بودم بمیرم :( + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 22:26  توسط khamoOosh |
american bauty
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 20:22
There was no reason to be afraid, never. I need to rember
نیستیم.نمیتونیم باشیم.
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:44
یه مامانم دارم که از نظرش ماها نجسیم :))شما بگو با این یکی اصن میشه کنار اومد؟یکی ام باید بذارن پشتمون هرجا میریم آب بکشه که خونه رو به گند نکشیم. مسئله اینه که آیا ما هنوزم خانواده ایم؟ + نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:9 توسط khamoOosh |
vdddddddnl
-
تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 16:16
ریدم ریدم ریدم صدبار ریدم... میخوام داد بکشم بگم غلط کردم. اصن نمیتونم درک کنم چکار کردم. نمیتونم یه گوشه آروم بشینم. باید برم یه گوشه فریاد بزنم. فقط فریاد بزنم. سر خودم داد بزنم بگم بمیر عوضی. بگم چه غلطی کردی؟ بگم چطوری میخوای درستش کنی؟ بگم چرا ا
نه
-
تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 16:16
من اینطوری نمیتونم دیگه. باید تموم بشه. قبل از این که زندگیمو به گه بکشم باید تموم بشه...
امیدای آخر
-
تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 16:16
میدونی آدما همینطوری ان. نه که تو ها، هممون. هممون همینیم. همیشه ما از بقیه بیشتر میفهمیم. همیشه ما بیشتر از بقیه فداکاری کردیم. همیشه بقیه، آدمای عوضی ای بودن. خلاصه همیشه حق با ما بوده. یه عالم ما، که هممون حق به جانبیم. پس اون آدمای عوضی بیرون ازی
زرنگ باش دروغ بگو
-
تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 16:16
الو صدا میاد؟از کجا باید شروع کنم؟ چند ماهی هست که دوست دارم بیام خوشحالیامم اینجا بنویسم ولی هیچ خوشحالی ای اونقدر خوشحال کننده نیست که به خاطرش بخوام دست به نوشتن ببرم. عوضش بعضی دلخوریای کوچیک و بی دلیل اونقدر قوی ان که هر چی ام کار داشته باشم باز
خواب دیدم
-
تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 16:16
دیشب خوابشو دیدم. نمیدونم کجا بود چی بود اصن چرا اونجا بودیم فقط یادمه وسط یه جنگل سرسبز بودیم. به یه درخت پیر که زیرش چمن سبز شده بود تکیه داده بود و زانوهاشو بقل کرده بود.من با فاصله قدم میزدم و از دستش ناراحت بودم. بهم گفت تمام حرفا بی که زده شو
خوب بوده
-
تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 16:16
ظاهرا این مدت اینقد همه چیز خوب بوده که حتی یه بارم لازم نشده بیام اینجا و شروع کنم نالیدن از زمین و زمان. همین بودن سادش باعث میشه حس کنم خوشبخت ترین آدم این حوالی ام. چیزی که منو میترسونه اینه که داریم میریم به سمت سرد شدن. اگه سرد بشه من چکار میک
وای به حال من
-
تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 5:16
از دیشب فقط دوست دارم گریه کنم. دیشب که حالم خوب نبود با بچه ها رفتیم بیرون. چقدر خندیدیم. ولی هرکی ندونه من که میدونم، خنده هام همش الکی بوده. برگشتم خونه دوباره شدم همون عاشق پیشه بدبخت بیچاره. دوبار بلند بلند گریه کردم و بازم خالی نشدم. لاو استوری گوش دادم و گریه کردم. دوباره لاو استوری گوش دادم ...