دلم یه عالم گرفته. نمیتونم به حرفا هیچکس مطمئن باشم. به هیچی نمیتونم مطمئن باشم. از همه چیز بدم میاد. از همه کس. واقعن همه کس. یه مدت خیلی زیادی میشه که تقریبا هیچ دروغی نگفتم. تنها دروغام به مامانم بوده که اونم فقط به خاطر دخالتای بی مورد خودشه. ولی هرچی بیشتر صداقت به خرج میدم حس میکنم همه چیز بدتر میشه. هیچ کس با من صادق نیست. همه یه مشت آدم عوضی ان. یه هفته پیش این موقع ناراحت ترین آدم دنیا بودم و الان که بهش فکر میکنم میبینم آره اشتباه کردم ولی...ولی...ولی...
هیچکس نگفت که اومدی راستشو گفتی. مجازات شدم چون راست گفتم. اگه دروغ میگفتم هیچکدوم ازون اتفاقات نمیافتاد... به خاطر راست گفتن به همه چیزم ریده شد ولی حس میکنم بهم دروغ میگن. این دقیقا چیزیه که آدمو نابود میکنه.
حالم خوب نیست. ولی نه مثل دفعه های قبل. خیلی راحت تر از قبل میتونم با نبودش کنار بیام. نه چون دوست داشتنی نیست. چون حالم بده. بد تو یه مسیر متفاوت. درسته نبودنش تنهایی رو به رخ آدم میکشه ولی حداقل ازین نگرانی و حسای بد آزاد میشم.
برچسب:
نویسنده: آریا هاشمی