خرید بک لینک

دیشب خوابشو دیدم. نمیدونم کجا بود چی بود اصن چرا اونجا بودیم فقط یادمه وسط یه جنگل سرسبز بودیم. به یه درخت پیر که زیرش چمن سبز شده بود تکیه داده بود و زانوهاشو بقل کرده بود.من با فاصله قدم میزدم و از دستش ناراحت بودم. بهم گفت تمام حرفا بی که زده شوخی بوده. چند بار تاکید کرد تا باورم شد. رفتم کنارش نشستم، همو بغل کردیم و تا جا داشت تو بغلش گریه کردم. سرمو نوازش کرد. به گریم ادامه دادم.غمامو تو آغوشش جا گذاشتم. از خواب بیدار شدم...

[ سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵ ] [ 15:23 ] [ khamoOosh ]

برچسب: نویسنده: آریا هاشمی تاريخ: سه شنبه 2 خرداد 1396 ساعت: 16:16

صفحه بندی