خرید بک لینک
از کجا شروع کنم؟ حتی نمیدونم چرا میخوام بنویسم. فقط حسرت داره خفم میکنه. باید بنویسم. باید یه چیزی برای نوشتن پیدا بشه. بذار از چیزایی بگم که گذشت. که یادم باشه این دفعه غرور نبود. ولی نمیشد که مستقیم به خودش گفت. حسرت بوسه رو لباش برای همیشه باهم موند.دوسش داشتم. خیلی وقت بود که دوسش داشتم. اینجا فقط یه سنده که دوسش داشتم. ولی حس میکردم از سرمم زیاده. حتی به بقیه گفتم که من حاضرم هرکاری واسه سارا بکنم ولی به خودش نگفتم فقط چون فکر کردم دوس نداره بشنوه. دقیقا یادمه که خواستم ببوسمش ولی خودشو کشید عقب. دقیقا یادمه که ازش قلب خواستم و گفت نه قلب نه. اون قلب لعنتیو چکارش کرد پس؟ واسش گل گرفتم ولی گفتم یه پلقی پایین تر. دروغ گفتم؟ فقط میخواستم به خاطرش از همه چی گذشته باشم حتی از دوست داشتنش. تو تمام این مدتی که دوسش داشتم هی تو گوش خودم خوندم ک کاری نکن که بعدا حسرتش. بخوری اما الان بازم دارم حسرت میخورم. بهم گفت اگه میره به خاطر من نیست اما قرار نبود اینطوری بره. نه قرار نبود. سرم داره میترکه. نمدونم چی میگم حتی. کاش گلودرد کذایی بهانه نمیشد. کاش میبوسیدمش. کاش.کاش.کاش. نمیدونم بحث طنین از کجا اومد وسط. بخدا جدی نبودم. فقط داشتم میگغتم. اصن نمیفهمیدم چی میگم. فکر میکردم مثل تمام شوخیای قبلی بشه.

حالا چطوری نبودنتو تحمل کنم؟ حالا چطوری وانمود کنم همه چی خوبه؟ هیچ چیز خوب نیست. چطوری نشونت بدم که هیچ چیز خوب نیست؟ کاش بودی و دستپاچگیمو، درموندگیمو همه رو میدیدی. اصن اگه تو چت نبود شاید میفهمیدی دارم با خنده میگم. شاید توعم میخندیدی و میگفتی چقدر بیمزه بود...

ریدم تو این زندگی. رییییدم تو این زندگی....

پ.ن: خدایا، میشه برگرده؟ حداقل یه جوری بره که اینطوری نباشه...

برچسب: او یک فرشته بود,او یک فرشته بود 1,او یک فرشته بود 4, نویسنده: آریا هاشمی تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 5:15

صفحه بندی