خرید بک لینک
با یک روز تاخیر و بعد از کلی گیج شدن و فکر کردن به همه چیز.
تمام تموم شدنش یه طرف اینطوری تموم شدنش یه طرف. مگه قرار نبود اگه تموم شد به خاطر من نباشه به خاطر خودت باشه؟ این که به خاطر من بود که :(

مثل بچه ها شدم. امروز وسط دانشکده یه لحظه حس کردم داره میترکه و ترکید...

چرا اینطوری شد؟ چطوری میشد بهت گفت که من از همه اون لعنتیای توی اون دفتر کذایی بدم میاد. اگه نمیومدم الان میاد.

چطوری میشد گفت که بودنت به همشون میارزه. نمیتونستم بگم چون هی اون بحث لعنتی رو پیش میکشیدی. کسیو نمیخوام اصن. چطوری فریاد بزنم. چندبار بگم. نمیخوام. هنوز نمیدونم چرا بحث به اونجا کشید. ولی خوشحالترینم بابت این که قبل رفتنت تمام روابطمو قطع کردم...تنها تصمیم درست زندگیم.

وقتی میگم دوست دارم یعنی تمام چیزایی که باهش میادو درک میکنم. یعنی میفهمم دارم چی میگم. گفته بودم کم پیش میاد آدم یکیو دوست داشته باشه. نگفته بودم خیلی کمتر ازون وقتیه که دونفر متقابل همو دوس داشته باشن. گفته بودی دوست داشتن واست خیلی مهمه. من با تمام وجودم دوستت داشتم. بقیشو نمیدونم دیگه.

داستان یخ فروشیم که یخاش آب شده... گفته بودم میترسم. ازین میترسیدم که یه روز دیگه نتونم دل بکنم. حالا اون روز رسیده. دلم گیر کرده. ولی دیگه تو نیستی. تنها مزیت اون وبلاگ لعنتی اینه که نشونم میده قبلی که بری ام میدونستم نبودت یعنی تمام تلخی های زندگیم یک جا. از حال و روز الانم میترسیدم. من که به اینجا رسیدم. یعنی اب از سرم گذشته. حالا حداقل دلیلی واسه ترسیدن ندارم.

گفته بودم اونایی که عشقو میبازن از عشقشون لذت میبرن...فهمیدم همش گوه خوری اضافه بود. بدبخت ترین آدمای روی زمین همین آدمای بدبختن که تو اوج بدبختی حتی نمیتونن تو بدبختی خودشون باشن. مجبورن همش به همه بگن نه من چیزیم نیست. خوب خوبم.


نیستی که مثل تمام این مدت درد دل کنم باهت. بهت بگم چقدر دلم گرفته. چقدر هیچکس دیگه رو نمیخواد. چقدر پشیمونه از آخرین حرفاش...

اگه چیزی بهت نمیگم از بیخیالیم نیست. دوست داشتنمو قبلا بهت گفتم. آخرین لحظه بازم گفتم.

میخواستیم بریم پاستا بخوریم. هنوزم میتونیم بریم. هروقت بخوای میتونیم بریم.


میخواستم امتحان زبانمو بدم بعد از دوستت بپرسم چی شد که اینطوری شد ولی نه امتحانمو دادم نه تا حالا حرفی زدم ... حرفی ام واسه زدن نیست...

موندم منتظر صفر عاشقی که ارزو کنم واسه بازم بودنت. چند شب پیش آرزوی مرگ کردم. گفتی نه. وای.چرا... ولی تو دلم داشتم میگفتم چه آرزویی بهتر ازین بوده تا حالا؟ جز مرگ چی میتونه یههو ما رو از این همه درد راحت کنه...


«گفتم کاش هر وقت میخواستم , میتوانستم او را ببینم , حالا میخواستم و هرگز نمیتوانستم»


خدا خدای من و توست دل قوی میدار
اگرچه دور زمان بر زیان ما باشد

برچسب: تمام,تمام بليق,تمام سلام, نویسنده: آریا هاشمی تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 5:15

صفحه بندی