خرید بک لینک
تو مثل یه خواب خوب بودی که بعد از یه شب سخت شروع شده باشه. یه خوابی که وسط گریه ها خوابم برده باشه. اومدی همه چیزو اروم کردی و خودت شدی لذت تک تک لحظه ها. کاش میشد تورو تو بیداری ام حس کرد، ولی امیدم ناامیده.

نمیدونی امشب چقدر دوست داشتم دست کنم تو موهاتو حرفامویکی یکی بذارم کف دستت، ولی نمیتونم. این دفعه تقصیر من نیست. نه تقصیر منه نه تو. رسم دنیا اینطوری نیست... شایدم تقصیره یه ادم بی جنبس که مهربونی ببینه دیگه نمیتونه دل بکنه. شایدم تقصیر یه جامعه وحشیه که توش مجبوری عاشق مهربونیا بشی.

الان دقیقا حس اون لحظه های اخر خوابو دارم که هی چشماتو باز میکنی و میبینی نه همش خواب بوده. همش تموم شده. دوباره خودتو به خواب میزنی که یکم دیگم ببینی. ولی آخرش بیدار میشی و میفهمی که واقعیت زندگیت همین لجنیه که توشی. لیاقت زندگیت همین لجنیه که توشی. افق زندگیتم همین لجنیه که توشی...

برچسب: صبح شده بیدار شو, نویسنده: آریا هاشمی تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 5:16

صفحه بندی